على محمدى خراسانى
8
شرح رسائل (فارسى)
الف : ابقاء ما كان لاجل بقاء علّته فى المثل در تكوينيات گفته مىشود : فلان اثر از قبيل حرارت در گذشته موجود بود چون علت آنكه آتش باشد موجود بود حال الآن هم آن اثر موجود است چون علّتش موجود است . ب : ابقاء ما كان لاجل بقاء دليله فى المثل در تشريعيات گفته مىآيد : فلان حكم از قبيل وجوب نماز مثلا در صدر اسلام موجود بود چون دليل آنكه اوامر اقيموا الصلاة باشد موجود بود حال الآن هم وجوب صلاة هست چون دليل آن موجود است . ج : ابقاء ما كان صرفا لاجل انه كان يعنى چون در گذشته موجود بوده الآن هم مىگوئيم انشاءالله موجود است و كون سابق را علت وجود لا حق مىگيريم . حال استصحاب ابقاء ما كان لاجل انّه كان است نه لاجل وجود علته او دليله زيراكه مع وجود العلة او الدليل شكى در بقاء معلول و مدلول نيست تا جاى استصحاب باشد . سؤال : از كجاى تعريف اين معنا قابل استفاده است ؟ جواب : از كلمهء ما كان ، بيان ذلك : كلمهء ما موصوفه و لفظ كان صفت است يعنى ابقاء چيزى كه [ حكم يا موضوع ذى حكم ] اين صفت دارد در سابق بوده . آنگاه اصوليّين مىگويند : تعليق الحكم على الوصف مشعر بالعلّية يعنى اگر در لسان دليل حكمى را بر وصفى معلق كردند اين تعليق مشعر به اينست كه آن وصف علت اين حكم است و حكم دائر مدار آن وصف است . فى المثل اگر گفته شد اكرم العالم معنايش اينست كه ذات خصوصيتى ندارد اگر هم اكرام او واجب است به لحاظ وصف علم است و كانّ گفته اكرم زيدا لعلمه در ما نحن فيه هم گفته ابقاء ما كان يعنى ابقاء چيزى كه اين صفت دارد كان كه اين كون سابق علت حكم به بقا است و كانّ گفته ابقاء ما كان لاجل انّه كان متيقّنا سابقا .